تبليغاتX
بانوی سپیده دمان -
All that we see or seem, is a dream within a dream

ترانه ای که نخواهم سرود

من هر گز

خفته ست روی لبانم.

ترانه ای

که نخواهم سرود من هر گز.

بالای پیچک

کرم شب تابی بود

و ماه نیش می زد

با نور خود بر آب.

چنین شد که من دیدم به رویا

ترانه ای را

که نخواهم سرود من هرگز.

ترانه ای پر از لب ها

و راه های دور دست،

ترانه ی ساعات گمشده

در سایه های تار،

ترانه ی ستاره های زنده

بر روز جاودان.

 

لورکا-ترجمه احمد شاملو

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 11:55 AM  توسط بانوی سپیده دمان  |