تبليغاتX
بانوی سپیده دمان - میخانه
All that we see or seem, is a dream within a dream
وقتی شب ها سرد بود

وصدای جغدها در میخانه قلبم می پیچید

تو آنجا تنها بودی

جام میگرداندی

برای آنها که نبودند

برای آنها که نیامده رفته بودند .

می چرخیدی و می خواندی :

" خانه ام گرم است "

از گردش گهواره وارت بود یا آواز

نمی فهمیدم کی خوابم می برد

با آوازت می خواباندیم و سحر

با آوازت بیدارم می کردی

"خانه ام گرم است ... آنهمه میزده ... اینجا ... اینجا "

آه ساقی بد مست من

نای چرخیدنت نبود و به گواه آواز ،

دیوارها را نشانم میدادی

شعرهای خط خطی

حلقه های گل آبی

درخت بید

نرگس ها ...نرگس ها

که همه سرخ بودند از شراب .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 5:49 PM  توسط بانوی سپیده دمان  |