|
All that we see or seem, is a dream within a dream
|
وصدای جغدها در میخانه قلبم می پیچید
تو آنجا تنها بودی
جام میگرداندی
برای آنها که نبودند
برای آنها که نیامده رفته بودند .
می چرخیدی و می خواندی :
" خانه ام گرم است "
از گردش گهواره وارت بود یا آواز
نمی فهمیدم کی خوابم می برد
با آوازت می خواباندیم و سحر
با آوازت بیدارم می کردی
"خانه ام گرم است ... آنهمه میزده ... اینجا ... اینجا "
آه ساقی بد مست من
نای چرخیدنت نبود و به گواه آواز ،
دیوارها را نشانم میدادی
شعرهای خط خطی
حلقه های گل آبی
درخت بید
نرگس ها ...نرگس ها
که همه سرخ بودند از شراب .