|
All that we see or seem, is a dream within a dream
|
خودت را برای اولین بار میبینی
انگار که پیش از این نابینا بوده ای
و مرا می بینی
چسبیده به تو با چشمانی بسته
تنم صدایت میزند
دستت که به من می رسد
حیرت میکنی
خط بریل می دانی
و می خوانی
و می خوانی
سطر به سطر م را
و بازم میابی .
ترانه ای که نخواهم سرود
من هر گز
خفته ست روی لبانم.
ترانه ای
که نخواهم سرود من هر گز.
بالای پیچک
کرم شب تابی بود
و ماه نیش می زد
با نور خود بر آب.
چنین شد که من دیدم به رویا
ترانه ای را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانه ای پر از لب ها
و راه های دور دست،
ترانه ی ساعات گمشده
در سایه های تار،
ترانه ی ستاره های زنده
بر روز جاودان.
لورکا-ترجمه احمد شاملو