|
All that we see or seem, is a dream within a dream
|
در دو گوشه ی قفس سیمانی
دو قلب
دو جان
در اندیشه ی دو پرنده
در دو گوشه ی دیگر
دو دست
دوبال
در اندیشه ی پناه
می میرند
...
در سقف خاکستری
دو دریچه
دو خورشید
دراشتیاق غروب
در تلاقی دو فصل
دو درخت
دو قلم
و ارکستر بی بهانه گنجشکان
تنها بهانه ی حضور
...
من
قفس
در غوغای دو بوسه
در دوگانه ی این سرود
آتش می گیریم.
دود دلم
دو ابر
دو رود
در مات سنگی آسمانِ دو چشم
باران می گیرد.