|
All that we see or seem, is a dream within a dream
|
با تو از چه باید گفت؟
با تو با چه زبانی گویاترم؟
نمیدانم بیقراری دل از چیست همه چیز به جای خود باقی ست
با این همه انگار چیزی بزرگ را گم کرده ام
انگار چیزی از دستم پریده است
و یا
خیال پریدن دارد
...قلبم به من میگوید...
***
در شکنج ِ یک حرف
یک کلمه
یک راز
تنها
نوایی بس خاموش ست مرا،
و سکوتی
نامیرا
دل من انگار
جوجه کفتری خیس است
که در باران اشکهایم
به لرز افتاده
یا انگار ، شاپرک تازه پریده از پیله ایست
ترسان و سرگردان
با این همه
سکوت سرشار از توست
و دوست داشتن
در رگهایم جــــــــــــاری