تبليغاتX
بانوی سپیده دمان
All that we see or seem, is a dream within a dream
من اینجا هستم
یک خانه ابر،یک کهکشان تنهایی،یک هفته باران-باران استوایی
اینجا نشسته ام و زخمهای ِ جهان را شمار می کنم
بر فرش انتظار ِ جاودان دراز کشیده ام و نبض ِ گرم ِ زمان را شمار می کنم
اینجا نشسته ام و زخم های جهان را تیمار می کنم
 
م.فشاهی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 3:13 PM  توسط بانوی سپیده دمان  | 


 
::در خیابان های سرد شب::

من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می اندیشم،این تسلیم درد آلود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم
***
در خیابان های سرد شب
جفت ها پیوسته با تردید
یکدگر را ترک می گویند
در خیابان های سرد شب
جز خداحافظ ،خداحافظ ، صدایی نیست
***
من پشیمان نیستم
قلب من گویی در آن سوی زمان جاری ست
زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد
و گل قاصد که بر دریاچه های باد می راند
او مرا تکرار خواهد کرد
***
آه می بینی؟که چگونه پوست من می درد از هم
که چگونه شیر در پستان های سرد من
مایه می بندد
که چگونه خون
رویش غضروفی اش را در کمرگاه صبور من
می کند آغاز
***
من تو هستم تو
وکسی که دوست می دارد
و کسی که در درون خود
ناگهان پیوند گنگی باز می یابد
با هزاران چیز غربت بار نامعلوم
و تمام شهوت تند زمین هستم
که تمام آب ها را می کشد در خویش
تا تمام دشت ها را بارور سازد
***
گوش کن
به صدای دور دست من
در مه سنگین اوراد سحرگاهی
ومرا در ساکت آیینه ها بنگر
که باز با ته مانده های دست هایم
عمق تاریک تمام خواب ها را لمس می سازم
ودلم را خالکوبی می کنم چون لکه ای خونین
بر سعادت های معصومانه ی هســـــــــــــتی
***
من پشیمان نیستم
با من ای محبوب من، از یک من دیگر
که تو او را در خیابان های سرد شب
با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت
گفتگو کن
و به یاد آور مرا در بوسه اندوهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت

فـــــــــــــروغ پاییز39
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1383ساعت 7:44 AM  توسط بانوی سپیده دمان  |